محمد بن حسين البيهقي
994
تاريخ بيهقى ( فارسي )
از كار بشده است و متحيّر ماندهاند و اميد همگان به خواجهء بزرگ است ، زينهار زينهار 1 ! تا اين تدبير خطا را به زودى دريابد و پوست بازكرده بنويسد ، كه از ما بر چند منزل است و فراخ 2 بتوان نبشت ، مگر اين تدبير ناصواب بگردد 3 . » و با محتشمان حضرت بگفتم پوشيده كه بوزير نامه فرمود چنين و چنين ، نبشتم ، و معمّا از خويشتن چنين و چنين نبشتم . گفتند : سخت نيكو اتّفاقى افتاده است ، ان شاء اللّه تعالى 4 ، كه 5 اين پير ناصح نامهيى مشبع 6 نويسد و اين خداوند را بيدار كند . جواب اين نامه برسيد و الحق سخنهاى هول 7 بازنموده بود اكفاءوار 8 و هيچ تير در جعبه 9 بنگذاشته و مصرّح بگفته كه « اگر خداوند حركت از آن مىكند كه خصمان بدر بلخ جنگ مىكنند ، ايشان را آن زهره نبوده است كه فرا 10 شهر شوند كه مردم ما بر ايشان چنان چيرهاند 11 كه از شهر بيرون مىآيند و با ايشان جنگ مىكنند . اگر خداوند فرمان دهد ، بندگان بروند و مخالفان را از آن نواحى دور كنند . خداوند را بهندوستان چرا بايد بود 12 ؟ اين زمستان در غزنى بباشد كه به حمد اللّه هيچ عجز نيست كه بنده بورىتگين 13 را برين قوم آغاليد 14 و او بخواهد آمد . و يقين بداند كه اگر خداوند بهندوستان رود و حرم و خزائن آنجا برد و اين خبرها منتشر گردد و به دوست و دشمن برسد ، آب 15 اين دولت بزرگوار ريخته شود ، چنان كه همهكس را طمع زيادت گردد . و نيز بر هندوان اعتماد نيست كه چندان حرم و خزائن به زمين ايشان بايد برد كه سخت نيكوكار نبوده باشيم 16 براستاى هندوان 17 . و ديگر بر غلامان چه اعتماد است كه خداوند را خزائن در صحرا 18 بديشان بايد نمود ( 19 ) ؟ و خداوند تا اين غايت چندان استبداد كرد و عاقبت آن ديد و اين رأى و استبداد كردن بر همه بگذشت 20 . و اگر خداوند برود ، بندگان دلشكسته شوند . و بنده اين نصيحت بكرد و حقّ نعمت خداوند را بگزارد و از گردن خود بيفگند . و رأى رأى خداوند راست . » امير چون اين نامه بخواند ، در حال مرا گفت كه اين مرد خرف 21 شده است و نداند كه چه مىگويد . جواب نويس كه « صواب اين است كه ما ديدهايم . و خواجه به حكم شفقت آنچه ديد 22 بازنمود . و منتظر فرمان بايد بود تا آنچه رأى واجب كند